سادگی شما گرگ درون دیگران را بیدار میکند
...انگار موجود دیگری ام...همان قلب را دارم اما عقلم پوست انداخته!
یکی از چراهای مهم امروزم این است...چرا بشر نصیحت نمیپذیرد...چرا خیلی از ماها راه های رفته دیگران رو میریم...و به همون نتیجه میرسیم...در حالی که میتونستیم نریم و بفهمیم...
امروز و در لبه 30 سالگی هایم بیشتر از قبل به حرفهای قدیمی ها ایمان می آورم...
وقتی میگویند اعتماد اشتباه محظ است...و هیچ انسانی از فردایش خبر ندارد....پس دربهای زندگی ات و خانه ات را ببند...
بارها دیدم اما باز هر دفعه استثنا قائل شدم...اشتباه همیشگی....
حدیثی داشتند امیر المومنین ع درباره آدمهایی مثل من...
بله...امروز هم ناراحتم...هم متحیر...هم عصبانی...احساس میکنم رذالت دور و برم را گرفته...خباثت..مغزم سوت میکشد از برخی آدمها که چقدر خوب تو روی تو نگاه میکنند و به خیال خودشون از سر بازت میکنن...که خیال میکنن...چرا که ما دل صافها همه جیز رو بهتر از بقیه میفهمیم...اما...در چاله های قلبمون حفر میکنیم...ولی من امروز در لبه سی سالگی هایم تصمیم بزرگی دارم...که مسدود بمانم...و دیگر به هیچ احد الناسی حق تجاوز به حریم سادگی هایم را ندهم...من امروز حفاظت میکنم..از خودم و خانواده ام...و به دخترم خواهم اموخت که مواظب چشمهای حسرت اطرافش باشد...چشمهایی که از روی ضعف کنارش هستند و روزی که کوچکترین قدرتی بگیرند او را خط میزنند انگار که وقتش رسیده باشد انتقام تمام آن حسرت کشید نها را از او بگیرند...
خدایا درون مرا مستور کن...بد است اطرافیان بفهمند تو چه در دل داشته ای...چه فکر میکنی...چه دردها داشتی...چه حسرتها...آبرویت آن روز میرود...
خدا ستار العیوب است تا وقتی تو با عبادش درست برخورد کنی...تا وقتی دلی نشکنی...وبا رفتارهای عقده مانندت با عقاید کسی بازی نکنی...
×